محمد بن على ظهيرى سمرقندى

271

سندباد نامه ( فارسى )

حدس ، حقيقت آنها را درنمىيابد ( مقامات حميدى ، انزابىنژاد ، ص 153 ) ( 2 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 1065 ) ( 3 ) ترجمه : رخسارى است چون روشنايى فجر كه پيرامون آن از موى بافتهء آن ، ده شب تاريك وجود دارد و گويى كه تاريكى از بناگوش او يا از چشم او يا از خال او و يا از حال من رنگين شده است . ص 170 ( 1 ) ترجمه : در گونهء او درخشندگى و در دندان او سفيدى و در چشمش نگريستن با گوشهء چشم و در ميان او باريكى است . رخساره و دو زلف او مثل ماه و تاريكى است . خط رخسار و دو لب او مانند خرماى رسيده و شاخهء خرما بن است . ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 1 ، ص 313 ) ترجمه : چه بسا كشتهء شهيدى بوده است ، چنان كه من كشته شده‌ام به خاطر عشق به سفيدى گردنها و گل گونه‌ها . ( 3 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 2 ، ص 232 ) ترجمه : بيدارى در پى بيدارى و آن كه مانندهء من است بيدار مىماند با سوز عشقى كه پيوسته افزون مىشود و اشكى كه فرو مىريزد . منتهاى درجهء عشق اين است كه باشى چنان كه من ديده مىشوم ، چشمى بيدار و دلى كه مىتپد . ص 171 ( 1 ) در كليله‌ودمنه ، حسن‌زاده آملى ، ص 552 نيز آمده است . ص 173 ( 1 ) ترجمه : صبح با فرخنده‌ترين فال طلوع كرد ، پس بنوش شراب را به بهترين حال . ص 174 ( 1 ) ترجمه : كمان را به دست سازندهء آن دادى و در خانه ، بناكنندهء آن را نشاندى . ص 175 ( 1 ) ترجمه : هر نعمتى با جدايى مكدر و تيره مىشود و كدام نعمت است كه دائما نامكدر بماند ؟ در اغراض السياسه ، شعار ، ص 210 نيز آمده است . ( 2 ) از محمد بن بشير ( سندبادنامه ، آتش ، ص 244 ) ترجمه : چون راههاى كارها بسته شود ، پس صبر مىگشايد هر راه بسته را . ( 3 ) از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر ( سندبادنامه ، آتش ، ص 245 ) ترجمه : خداوند احتياج را زشت گرداناد ، زيرا تحميل مىكند بر برترين خلايق ، پست‌ترين خوىها را . ص 176 ( 1 ) ترجمه : رأى و انديشهء صواب را به رى رها كردى ( نفثة المصدور ، يزدگردى ، صص 141 - 140 ) ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 2 ، ص 236 ) ترجمه : اگر آنچه را كه در دل ماست ، بر كوههاى سخت تحميل مىشد در آن بامداد كه از هم جدا شديم ، آن كوهها از هم شكافته مىشدند .